من و تنهايي هام...
طوطی اعتراض کردو زیبا شد... اما کلاغ به رضای خدا راضی شد. اکنون طوطی در قفس و کلاغ ازاد است.... +هیچی! تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام وست می دارم برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای خاطر نخستین گناه تورا به خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم پ.ن: +خوشحالم از اومدن کسی که واقعا باید میومد.... +درگیرم دعا کنین... بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق ان شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟ بر صلیب عشق دارم کرده ای؟ خسته ام زین عشق دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو من نیستم گفت:ای دیوانه لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی.... سکانس اول : تو خوب می دانی سکوت چه طعمی دارد ! تازگی ها حجم سکوت بینمان وسیع شده است . خیلی . من از دست سکوت چشم هایت باران زده شده ام ، شدید. نمی دانم چرا وقتی بعد از قرن ها فاصله ، تو را می بینم ، تمام دهانم طعم سکوت می گیرد ؟! ( درست طعم چشمهایت را! ) دوست دارم در این مدت چند صدم ثانیه ای که پیشم هستی به تو بگویم که زندگی بدون تو از نفس عمیق کشیدن در آب دریا (!) هم سخت تر است ( خیلی خیلی سخت تر ؟!) اما نمی شود ؟! هرکاری می کنم که بگویم نمی شود ؟! سکانس دوم : من و تو به ندرت اتفاق می افتیم ! تمام درخت ها می دانند در طول این قرن هایی که تنهایی در تار و پود لحظه هایشان جا خوش کرده ، من و تو به ندرت اتفاق می افتیم . هیچ کس مثل ما نیست . یکی متوقع و ناشکیبا و بهانه گیر و دیگری مهربان و صبور و دوست داشتنی ترین . این واژه " دوست داشتنی ترین " را درخت پشت پنجره آشنا هم به کار می برد در مورد تو، و من به اندازه تمام برگهای سبزش حسودی ام می شود . لطفا از این لحظه به بعد طوری به جاده زندگی وارد شو که درخت آشنا تو را نبیند ( ببین ؟! میدانم که دوستم است اما دلم نمی خواهد غیر از من ،کسی واژه " دوست داشتنی ترین " را در مورد تو به کار ببرد ؟.....! ببین ؟......! ) سکانس سوم : پاسخ به یک سوال مکرر ! همیشه از فلسفه حضور چتر بنقش یاسی رنگ کنار اتاقم سوال می کنی و من از این پرسش آشنا هل می شوم . البته هر بار می توانم از جواب دادن طفره بروم ( تو متوجه هل شدنم می شوی اما سعی می کنی به روی خودت نیاوری ) . می خواهم امروز فلسفه حضورش را برایت بگویم ( نمی دانم چرا لب هایم تمایلی ندارند که از هم جدا شوند ....! بالاخره جدا می شوند (!) : وقتی تو می روی از در و دیوار اتاقم باران می بارد ، بی وقفه ! چاره ای نیست جز پناه بردن به چتر یاسی رنگم .....! همین ! سکانس چهارم اگر هزار تا مشغله فکری هم داشته باشم نوشتن این سکانس را هرگز فراموش نمی کنم . بیشتر از تمام دانه های بارانی که بر صورت چتر بنفش یاسی رنگم می خورد ، دوستت دارم دوست داشتنی ترین ! پ.ن: +من عاشق اینم! این جا یه ادرسی گذاشته بودی اما سایت بود سر در نیاوردم اگه مبشه یه ادرسی بهم بده باید یه چیزایی رو توضیح بدم اما تو درست گفته بودی. ازت ممنونم ولنتاين همه مبارك! +خيلي حرف داشتم اما من مينام پس.....
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Melody |


